محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

388

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مخفف چوك است كه بمعنى زانو زدن باشد و گذشت و مثالش نيز مرقوم شد و ديگر « 1 » بمعنى آلت تناسل آورده در فرهنگ و مثالش اين بيت پور بهاى جامى آورده : بيت از عيب در دهان تو افسرده خون چو كس * وز غصه آب گشته ز چشمت روان چوچك و [ بكسر جيم ] بسه معنى آورده : اول بمعنى يك طرف از چهار طرف بجول باشد « 21 » كه دزد نيز گويند « 22 » : دوم گردكانى كه مغزش به آسانى بر نيايد ؛ سوم نيم ربع باشد * . چچك - [ بفتح جيم اول و دوم نيز فارسى ] گل كه بتازيش ورد خوانند كذا فى المؤيد و در ادات الفضلا « 2 » خال و رخساره نيز باشد و به اين معنى در شرفنامه [ بجاى جيم دوم خاء « 23 » آمده ] « 24 » چاك چاك - يعنى طراق طراق . و بمعنى شكافته و دريده نيز آمده . مثالش حكيم فردوسى فرمايد بهر دو معنى : بيت « 3 » كه پيش من آمد پر از خون رخان * همه چاك چاك آمدش ز استخوان « 4 » رخ از خوى پر آب و دهان پر ز خاك * زبان گشته از تشنگى چاك چاك چنبك - [ به وزن تنبك ] در فرهنگ دو معنى دارد : اول جست و خيز كردن . مثالش مولوى معنوى : شعر هر هستيى در وصل خود ، در اصل اصل اصل خود * چنبك زنان در نيستى دستك زنان اندر نما دوم بمعنى مقناطيس آورده . چكك - [ به وزن خنك ] گنجشگ باشد « 25 » . مثالش شمس فخرى گويد : شعر سعادت و شرف بندگى حضرت او * خنك كسى كه بيابد ، هزار بار خنك اگر كند طيران در هواى دولت او * ز چنگ شاهين باز آورد شكار چكك چربك - مصغر چرب « 26 » و نيز سخنى باشد كه بطريق غمز و سعايت بر كسى بندند « 5 » مثالش انورى گويد : شعر عيش من زين افترا تلخى گرفت و تو هنوز * چربك او همچنان چون جان شيرين مىخرى و بمعنى سر شير نيز آمده كه چربه نيز گويند و در فرهنگ [ بضم جيم ] آورده بمعنى سخنى كه بطريق غمز بر كسى بندند و دروغ راست مانند . و بمعنى طنز و سخره و خجلت و انفعال نيز آورده « 6 » و بمعنى چيستان نيز آورده كه به عربى لغز گويند و به اين بيت امير خسرو متسمك شده :

--> ( 1 ) « س » : دگر . ( 2 ) « ن » : فرهنگ ادات الفضلا . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) « س » : استخوان . ( 5 ) بنديد ؛ « س » : بندد ؛ « الف » : مىبندد . ( متن از « ب » است ) . ( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره را ( در صفحهء بعد ) « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) بجول كعب است و قاپ . ( 22 ) در قزوين جيك گفته مىشود . ( 23 ) يعنى : چخك . ( 24 ) در برهان است كه بكسر اول بتركى آبلهء بچه‌ها را گويند . ( 25 ) در برهان بمعنى بند و طناب ابريشمى نيز آمده است و گويد بمعنى اول با كاف فارسى نيز آمده است . و رجوع به چكك در صفحهء بعد شود . ( 26 ) در برهان بمعنى چربهء نقاشان يعنى كاغذى بسيار تنك و چرب كه بر صفحهء تصوير گذارند و با قلم موى صورت دو طرح آن را بردارند : و بمعنى نان تنكى كه در روغن بريان كرده باشند و بر اموات تصدق كرده نيز آمده است .